اسفل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسفل . [ اِ ف َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سیمکان شهرستان جهرم واقع در ٥٦ هزارگزی باختری کلاکلی کنار راه فرعی جهرم به میمند. دامنه، گرمسیر و مالاریائی . سکنه ٢٢٤ تن . آب آنجا از چشمه . محصول آن غلات، برنج، خرما، مرکبات . شغل اهالی زراعت . صنایع دستی زنان گلیم بافی است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).
اسفل . [ اَ ف َ ](ع ن تف ) نعت تفضیلی از سافل . زیرتر. (غیاث ). بزیرتر. پست تر. (غیاث ). فروتر. (مهذب الاسماء). فرودتر. پائین تر. (غیاث ). مقابل اعلی . ج، اسفلون (مهذب الاسماء)، اسافل . ◄ (ص ) فرود. فرودین . زیر. زیرین .پایین . مقابل اعلی : فک اسفل، زند اسفل : همچو قندیل معلّق در هوا نی بر اسفل میرود نی بر علا. مولوی . ◄ (اِ) ته . تک . بُن . ◄ اِسْت . مقعد. دبر : و ینفع [ البنفسج ] من وجع الاسفل و شقاقه و اورامه . (ابن البیطار). ♦ اسفل بطن ؛ خَثلَة (مابین سُرّه و عانة). ♦ اسفل درجه ؛ حدّاقل . کمینه . ♦ اسفل سافلین . رجوع به اسفل سافلین شود. ♦ علم اسفل ؛ فلسفه ٔ طبیعیّة. علم اسفل عبارتست از حکمت طبیعی . (کشاف اصطلاحات الفنون ).