اسوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ وِ) [ ع. ] (ص)<BR>۱- پیشوا، مقتداء.<BR>۲- صبر، آنچه که بدان کسی را تسلی دهند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ وِ) [ ع. ] (ص) ۱- پیشوا، مقتداء. ۲- صبر، آنچه که بدان کسی را تسلی دهند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسوه . [ ] (ع اِ) این کلمه بهمین صورت در عبارت ذیل آمده و منظور از آن معلوم نشد: و هر خُراجی و قرحه ای که بشکافند همه اندر درازای لیف عصبها باید شکافت یا بر راستاء شکن ها و خطها که به تازی آنرا الاسوة و العضون گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی نسخه ٔ کتابخانه ٔ مؤلف ورق ٤٦١ صفحه ٔ دست چپ س ٢٦).
مترادف و متضاد واژهدان
الگو، سرمشق، نمونه پیشوا، مقتدا