اسپ رز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ پُ) (اِ.) سپرز، طحال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ پُ) (اِ.) سپرز، طحال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسپ رز. [ اَ رِ ] (اِ مرکب ) اسپرس . (جهانگیری ). اسپریس . اسفریس . میدان . فضا. عرصه . (برهان ). ◄ رزمگاه . رجوع به اسب ریس و اسپ ریس و اسپ رس و اسپرسا شود.
اسپرز. [ اُ پ ُ ] (اِ) پاره ای گوشت در درون حیوان که ماده ٔ سوداست و اهل هند آنرا تلی خوانند. (از آنندراج ). سپرز. طحال . رجوع به سپرز شود. ◄ در ترکی زبانک شرم زنان . چوچله . دِلاّق .