اسکافی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسکافی . [ اِ ](اِخ ) نیشابوری . او را رسائلی است . (ابن الندیم ).
اسکافی . [ اِ ] (اِخ ) محمدبن همام بغدادی مکنی به ابی علی . رجوع به ابوعلی همام اسکافی و خاندان نوبختی ص ٢١٥، ٢٢٧، ٢٣٠ و ٢٣٤ شود.
اسکافی . [ اِ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲ اسکافی مکنی به ابی جعفر. از ائمه ٔ معتزله ٔ بغداد. متوفی بسال ١٤٠ هَ .ق . وی در بعض عقاید بشیعه نزدیک است و طایفه ٔ «اسکافیه » بدو منسوبند و او میگفت : ان اﷲ تعالی لایقدرعلی ظلم العقلاء و یقدر علی ظلم الاطفال و المجانین . (مقریزی ٢ : ٣٤٦) (اعلام زرکلی ج ٣ ص ٩٢٣) (خاندان نوبختی ص ٨١ و ٨٥ و ١٣٧ و ٢٤١) (ضحی الاسلام ج ٣ ص ٧٩).