اشارت کنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشارت کنان . [ اِ رَک ُ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال اشاره کردن : طلسمی بفرمود پرداختن اشارت کنان دستش افراختن . نظامی . یکی سرگران و آن دگر نیم مست اشارت کنان این و آن را بدست . سعدی (بوستان ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشارت کنان . [ اِ رَک ُ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال اشاره کردن : طلسمی بفرمود پرداختن اشارت کنان دستش افراختن . نظامی . یکی سرگران و آن دگر نیم مست اشارت کنان این و آن را بدست . سعدی (بوستان ).