اشام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشام . [ اَ ] (اِ) خوراک بقدر حاجت باشد که به عربی قوت لایموت گویند. (برهان ) (هفت قلزم ). آشام : پناه سوی قناعت همی برم زین قوم که اهل خانه ٔ خود را اشام می ندهند. کمال اسماعیل . ◄ آش تنک لطیف . (مؤید الفضلاء).
اشام . [ اِ ] (ع مص ) بشام رفتن . (منتهی الارب ). به شام شدن . اِشْآم .