اشباب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشباب . [ اِ ] (ع مص ) جوان گردانیدن . (منتهی الارب ). جوان کردن . ◄ افزودن و قوی کردن . (منتهی الارب ). ◄ خداوند فرزندان جوان شدن . (تاج المصادر بیهقی ). پدر فرزندان جوان شدن : اشب الرجل . (منتهی الارب ). ◄ برانگیختن . برسکیزانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). برجهانیدن . ◄ بربالانیدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به نشاط آوردن اسب . ◄ (مجهولاً) تقدیر و اندازه کرده شدن : اُشِب َّ لی کذا. ◄ پیر و کلان سال شدن گاو. (منتهی الارب ). بزاد برآمدن گاو. (تاج المصادر بیهقی ).