اشباه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشباه . [ اِ ] (ع مص ) مانند شدن به ... (ازمنتهی الارب ). با چیزی مانند شدن . ماننده شدن . (زوزنی ). با چیزی مانیدن . (تاج المصادر بیهقی ): اشبهه ؛ مانند او شد. (منتهی الارب ). ◄ عاجز و ضعیف گشتن : اشبه امه ؛ عاجز و ضعیف گردید. (منتهی الارب ).
اشباه . [ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ شَبَه . (منتهی الارب ). مانندها. ◄ ج ِ شِبْه . (منتهی الارب ). امثال . (غیاث ). مانندان . نظایر. (غیاث ): نیست ای شاه ترا هیچ شبیه ازاشباه نیست ای میر ترا هیچ قرین از اقران . فرخی . بخاصه آنکه به اصل و هنر چو خواجه بود نگاه کن که نیابی شبیهش از اشباه . فرخی . صدهزاران اینچنین اشباه بین فرقشان هفتادساله راه بین . مولوی (مثنوی ). از رهی که انس از او آگاه نیست زانکه زین محسوس و زین اشباه نیست . مولوی (مثنوی ).