اشبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشبه . [ اَ ش ِ ب َ ] (ع ص ) تأنیث اَشِب . درهم پیچیده (درختان ). ◄ بهم درآمیخته (مردم ). ◄ بسیار (اعداد). ◄ بسیار درختان با هم و پیچیده (بلدة، قریة، روضة).
اشبه . [ اُ ب َ ] (ع اِ) اسم ذئب است . (منتهی الارب ). گرگ .
اشبه . [ اَ ب َه ْ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از شباهت . شبیه تر. ماننده تر. ماناتر. اشکل . ♦ امثال : اشبه من التمرة بالتمرة . اشبه من الماء بالماء . ◄ (در تداول فقها) اظهر. نزدیکتر به حق : و الاشبه الجواز. (شرایع). علی الاشبه : فلو ضمن مافی ذمته، صح علی الاشبه . (شرایع). و المنع اشبه . ◄ بسیار مشابهت دارنده . (غیاث ) (آنندراج ).