اشتافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشتافتن . [ اِ ت َ ] (مص ) شتافتن . عجله کردن . بسرعت رفتن . شتاب کردن : برگها چون شاخها بشکافتند تا به بالای درخت اشتافتند. مولوی . بعد سه روز و سه شب کاشتافتند یک ابوبکر نزاری یافتند. مولوی . کارد آوردند قوم اشتافتند بسته دندانهاش را بشکافتند. مولوی . و رجوع به شتافتن شود.