اشتافته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشتافته . [ اِ ت َ / ت ِ ] (ن مف / نف ) شتافته . عجله کرده : پیش از اندیشه شفای عاجل سوی بالین تو اشتافته شد. سوزنی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشتافته . [ اِ ت َ / ت ِ ] (ن مف / نف ) شتافته . عجله کرده : پیش از اندیشه شفای عاجل سوی بالین تو اشتافته شد. سوزنی .