واژه جو

اشتراط

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشتراط. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شرط کردن . (غیاث ) (کنز) (آنندراج ) (زوزنی ). شرط بستن . پیمان کردن . (تاج المصادر بیهقی ). لازم گردانیدن پیمان و تعلیق کردن چیزی به چیزی . (منتهی الارب ). تقیید بشرط کردن . تعلیق بشرط کردن . شریطه . مشارطه . ◄ دروغ صریح گفتن بر کسی . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی اشتراط | واژه جو