اشتری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشتری . [ اَ ت َ ] (ص نسبی ) این نسبت ممکن است به شخصی باشد که نام وی اشتر بوده و یا به «اشتر» که ناحیه ای میان همدان و نهاوند است . (از انساب سمعانی ).
اشتری . [ اَ ت َ ] (اِخ ) ابومحمد مهران بن محمد اشتری . معلوم نیست که آیا به اشتر ناحیه ای در نهاوند منسوب است یا برخی از اجداد وی اشتر نام داشته اند. (از معجم البلدان ). و سمعانی آرد: ابومحمد مهران بن احمدبن مهران اشتری بصری . نام و نسب وی رابدین سان ابوبکربن مردوته در تاریخ اصفهان آورده و از روایات محفوظ وی حدیثی از محمدبن احمدبن ابی رساله ٔبصری روایت کرده است . بعقیده ٔ من ممکن است وی در اصل از مردم اشتر بوده و سپس به بصری هم شهرت یافته است یا نام جد وی اشتر بوده است . (از انساب سمعانی ).
اشتری . [ اَ ت َ ] (اِخ ) امین الدین احمدبن اشتری منسوب به قریه ٔ اشتر به حافظ ذهبی اجازه داده است . (از تاج العروس ).