اشتعال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) افروختن.<BR>۲- (مص ل.) شعله ور شدن.<BR>۳- (اِمص.) بر - افروختگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) افروختن. ۲- (مص ل.) شعله ور شدن. ۳- (اِمص.) بر - افروختگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشتعال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) افروخته شدن آتش . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث اللغات ) (زوزنی ). درافروختن آتش . (آنندراج ). افروختن . برافروختن . افروزش . برافروزش . فروزش . مشتعل شدن . زبانه کشیدن . درگرفتن آتش . افروختگی . برافروختگی . روشن شدن آتش . اَلو گرفتن . آلاو گرفتن . افروخته شدن آتش . (ترجمان علامه جرجانی ص ١٣) : در تو کجا رسد کس چون موسی اندر آتش کز دور حاصلی نه جز برق و اشتعالش . خاقانی . ◄ آشکار شدن سپیدی در موی . پیدا شدن سپیدی در موی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٣). هویدا شدن سپیدی در موی . (تاج المصادر) (زوزنی ). درافروختن سر بموی سپید. (آنندراج ): و اشتعل الرأس شیباً. (قرآن ٤/١٩). ◄ اشتعال جنگ ؛ تَعَر. (منتهی الارب ).
واژگان فارسی سره واژهدان
افروزش