اشتغال داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشتغال داشتن . [ اِ ت ِ ت َ ] (مص مرکب ) مشغول بودن به کاری . سرگرم بودن به کاری . ◄ توجه قلبی به کسی یا چیزی : زنده دلا مرده ندانی که کیست آنکه ندارد به خدا اشتغال . سعدی . سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم که به خویشتن ندارم به وجودت اشتغالی . سعدی (طیبات ).
فرهنگ طیفی واژهدان
خدمت کردن، انجام وظیفه کردن، اشتغال داشتن، عمل کردن، کفالت کردن کار یدی کردن، کار کردن دراستخدام بودن مأمورشدن، عهدهدار شدن