اشتمال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) فراگرفتن، دربرداشتن.<BR>۲- (اِمص.) فراگرفتگی، احاطه. ج. اشتمالات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) فراگرفتن، دربرداشتن. ۲- (اِمص.) فراگرفتگی، احاطه. ج. اشتمالات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشتمال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) در خود پیچیدن جامه را. (منتهی الارب ). جامه را در خود پیچیدن و آن را به دور تمام بدن بستن چنانکه دست از آن خارج نشود و آن اشتمال صماء است . (از اقرب الموارد). ◄ اشتمال امری بر کسی یا چیزی ؛ احاطه کردن امر او را. (از اقرب الموارد). دراز گرفت او را و احاطه نمود. (منتهی الارب ) . فراگرفتن . (غیاث ). شامل بودن و فراگرفتن و دارا بودن . (فرهنگ نظام ). ◄ اشتمال مردی ؛ شتابیدن او. (از اقرب الموارد). اشتمل الرجل ؛بشتافت . (منتهی الارب ). ◄ اشتمال بر شمشیر؛ زیر جامه ٔ خود کردن آنرا. (منتهی الارب ). ◄ اشتمال در حاجت ؛ آماده ٔ آن شدن . ◄ اشتمال بر فلان ؛ او را حفظ کردن . (از اقرب الموارد).