اشخاص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ شخص.<BR>۱- کالبدها.<BR>۲- سیاهیها.<BR>۳- کسان، افراد.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ شخص. ۱- کالبدها. ۲- سیاهیها. ۳- کسان، افراد.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) روانه کردن، برانگیختن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشخاص . [ اِ ] (ع مص ) در تعب انداختن . (منتهی الارب ). بی آرام کردن . کسی را مضطرب کردن . (از اقرب الموارد). ◄ نفی بلد کردن . (منتهی الارب ). جلای وطن دادن . تبعید کردن : و موسی را برسبیل اشخاص به بغداد آوردند. (جهانگشای جوینی ). ◄ گسیل کردن . (تاج المصادر). بردن . (منتهی الارب ). ◄ غیبت کردن . (تاج المصادر) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ تیر از روی نشانه بگذشتن . (تاج المصادر). گذشتن تیر از بالای نشانه .(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). یا گذراندن تیر رااز بالای هدف . (از اقرب الموارد). لازم و متعدیست . ◄ از جائی بجائی آوردن غریم را. ◄ رسیدن وقت سفر. (منتهی الارب ). وقت سیر و رفتن کسی شدن . (از اقرب الموارد). هنگام رفتن شدن . ◄ از جای برکندن . (منتهی الارب ). ◄ ترشروئی کردن در سخن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
اشخاص . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ شخص . شخص ها. تن ها. کالبدها. ج ِ شخص، بمعنی کالبد مردم و جز آن و تن . (آنندراج ) : گرچه نه غایبند به اشخاص غایبند ورچه نه ایدرند به افعال ایدرند. ناصرخسرو. سلطان اَشخاص را در طلب او اِشخاص کرد و در گرد مرکب او نرسیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٨ نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ).
واژگان فارسی سره واژهدان
مردم