واژه جو

اشعاب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشعاب . [ اِ ] (ع مص ) مردن . (منتهی الارب ). اشعاب مرد؛ مردن وی . (از اقرب الموارد). ◄ اشعب عنه ؛ جدا شد از وی بدان سان که بازنگردد. (از اقرب الموارد). نیک جدا شدن و مفارقت گزیدنی که از آن بازگشت نباشد. (منتهی الارب ).

معنی اشعاب | واژه جو