واژه جو

اشفورقانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشفورقانی . [ اَ ] (اِخ ) (٤٧١ - ٥٤٩ هَ . ق .) عثمان بن احمدبن ابی الفضل ابوعمرو اشفورقانی حُصری . از ائمه ٔ نیک سیرت و پیشنماز جامع اشفورقان بود. از ابوجعفر محمدبن عبدالرحمان بن ابی القصر خطیب سنجری و ابوجعفر محمدبن حسین سمنجانی فقیه و ابوجعفر محمدبن حسن شرابی سماع کرد. (انساب سمعانی ).

معنی اشفورقانی | واژه جو