واژه‌جو

اشقی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشقی . [ اَ قا ] (ع ن تف ) نعت تفصیلی از شقی . شقی تر. بدبخت تر. (مهذب الاسماء) (مؤیدالفضلا).اشقی الامة و اشقی القوم ؛ ابن ملجم مرادیست قاتل خیرالخلق . (منتهی الارب ). و مراد به «اشقیها» که در قرآن کریم (١٢/٩١) آمده قداربن سالف است که ناقه ٔ صالح را پی کرده بود. ◄ اشقی من راعی بهم ثمانین .رجوع به احمق راعی ... در مجمع الامثال میدانی شود.

معنی اشقی | واژه‌جو