اشماط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشماط. [ اِ ] (ع مص ) درآمیختن چیزی را به چیزی : اشمطه به . (منتهی الارب ) (المنجد) (آنندراج ). ◄ دوموی شدن مرد: اشمط الرجل اشماطاً. (منتهی الارب ) (آنندراج ). درآمیختن سپیدی به سیاهی موی کسی . (از المنجد). اشمئطاط. اشمیطاط. رجوع به دو مصدر مزبور شود.
اشماط. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ شَمط. توابل . (منتهی الارب ) (المنجد). رجوع به شمط شود. ادویه ای که در گوارایی غذاها بکار می برند. (ناظم الاطباء).