واژه جو

اشمومی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشمومی . [ اُ ] (اِخ ) شهاب الدین احمد اشمومی (منسوب به اُشْموم طناح در نزدیک دمیاط مصر). از نحویان بود و در هشتصد و اندی درگذشت . (از تاج العروس ).

معنی اشمومی | واژه جو