واژه جو

اشک خنک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشک خنک . [ اَ ک ِ خ ُ ن ُ / ن َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اشک دروغ . کنایه از اشک ساخته : که ای خون گرمی بازار رحمت مکن اشک خنک در کار رحمت . زلالی (از آنندراج ). و رجوع به اشک دروغ شود.

معنی اشک خنک | واژه جو