واژه جو

اشکباری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشکباری . [ اَ ] (حامص مرکب ) اشک باریدن . گریستن : رخ زردم کند در اشکباری گهی زرکوبی و گه نقره کاری . نظامی . و رجوع به اشک باریدن شود.

معنی اشکباری | واژه جو