واژه جو

اشکستن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشکستن . [ اِ ک َ ت َ ] (مص ) شکستن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شکستن یعنی خرد کردن . (شعوری ) : عذر طرازی که میر توبه ام اشکست نیست دروغ ترا خدای خریدار. ناصرخسرو. درد زه گر رنج آبستان بود بر جنین اشکستن زندان بود. مولوی . و رجوع به شکستن شود.

معنی اشکستن | واژه جو