واژه جو

اشکسته بند

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشکسته بند. [ اِ ک َ ت َ / ت ِ ب َ ] (نف مرکب ) شکسته بند. رَدّاد. (ناظم الاطباء). آروبند : خواجه ٔ اشکسته بند آنجا رود که در آنجا پای اشکسته بود. مولوی . و رجوع به شکسته بند شود.

معنی اشکسته بند | واژه جو