واژه جو

اشکلک کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشکلک کردن . [ اِ ک ِ ل َ ک َ دَ ](مص مرکب ) پاره های نی بزیر ناخنها فروبردن شکنجه را. چوب میان انگشتان گذاشتن و فشردن و این نوع عقوبت در روزگار استبداد متداول بود. رجوع به اشکلک شود.

معنی اشکلک کردن | واژه جو