اشک
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(اَ) [ په. ] (اِ.) ۱- قطره، قطره آب، چکه. ۲- سرشک، آبِ چشم که موقع گریستن از چشم جاری میشود. ؛~ تمساح ریختن اظهار همدردی و غمخواری کردن با کسی از روی ظاهر و به دروغ. ؛ ~ کسی دم مشکش بودن به مختصر ناملایمی گریه کردن، همواره آماده گریستن (به طعنه یا تحقیر).
(اَ) (اِ.) درختچهای از تیره پروانه واران که اصل آن از سیبری است و در ایران در نواحی استپی و کوهستانهای خشک اطراف کرج میروید.
(اَ) (اِخ.) = ارشک: نام مؤسس خاندان اشکانیان. عنوان هر یک از پادشاهان سلسله مذکور.