واژه جو

اصبر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اصبر. [ اَ ب َ ] (ع ن تف ) شکیباتر. صابرتر. بردبارتر. ◄ مجازاً، تواناتر. بابقاتر. بادوام تر. دلیرتر: و صارد اثقل و اصبر علی النار منه . (ابن البیطار). ♦ امثال : اصبر من الارض . اصبر من الود علی الذل . اصبر من جذل الطعان . اصبر من حجی . اصبر من حمار. اصبر من قضیب . الذهب ابقی الجواهر علی الدفن و اصبرها علی الماء . (میدانی ). هو اصبر علی السواف من ثالثةالاثافی .

معنی اصبر | واژه جو