واژه جو

اصبعین

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اصبعین . [ اِب َ ع َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ اصبع. دو انگشت : من چو کلکم در میان اصبعین نیستم در صف ّ طاعت بین بین . مولوی . و در این بیت اشاره به حدیث علی (ع ) است که فرمود: قلب المؤمن بین اصبعین من اصابعالرحمن : نور غالب ایمن از کسف و غسق در میان اصبعین نور حق . مولوی . و رجوع به اصابعالرحمن شود.

معنی اصبعین | واژه جو