واژه جو

اصخیتات

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اصخیتات . [ اِ ] (ع مص ) فرونشستن آماس جراحت . (منتهی الارب ). اصخیتات جراحت ؛ آرام شدن ورم آن . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ به شدن بیمار. (منتهی الارب ). اصخیتات بیمار؛بهبود یافتن وی . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط).

معنی اصخیتات | واژه جو