واژه جو

اصراد

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اصراد. [ اِ ] (ع مص ) اصراد تیرانداز تیر را؛ انفاذ کردن آنرا. گذراندن آنرا.(از اقرب الموارد) (از المنجد) (قطر المحیط). درگذرانیدن تیر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). تیر بر چیزی بگذرانیدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ اصراد تیر؛ خطا کردن آن . به هدف نرسیدن آن، فهو مُصْرِد؛ ای مخطی ٔ. (از اقرب الموارد) (از المنجد).

معنی اصراد | واژه جو