اضراس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اضراس . [ اَ ](اِخ ) موضعی است در قول برخی از اعراب : ایا سدرتی اضراس لازال رائحاً روی ٌ عروفاً منکما و ذراکما... (از معجم البلدان ).
اضراس . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ضِرْس . (منتهی الارب ) (دهار) (ناظم الاطباء) (معجم البلدان ). ج ِ ضِرْس، بمعنی دندان . (آنندراج ). ◄ ومشهور این است که اضراس بجز رباعیات و انیاب است و آنها پنج دندان هستند در هر یک از دو طرف فکها و گاه نیز چهار دندان باشند. (از اقرب الموارد). نام دیگردندانهای آسیا یعنی طواحن . (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).از میان سی ودو دندان که چهار ثنایا و چهار رباعیات و چهار انیاب است بیست تای دیگر را اضراس گویند که سه گونه اند: ضواحک، طواحن، نواجذ. (یادداشت مؤلف ). ♦ اضراس العجوز ؛ حسک . (آنندراج از مخزن الادویه ) (تحفه ٔحکیم مؤمن ) (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ص ٥١). رجوع به حسک شود. ♦ اضراس الکلب ؛ بسفایج . (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ص ٥١) (الفاظ الادویه ) (آنندراج از مخزن الادویه ) (اختیارات بدیعی ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) . تشمیر. ثاقب الحجر. کثیرالارجل . (اختیارات بدیعی ). بولوبودیون . بسپایه . بسبایج . رجوع به مترادفات مذکور شود. ♦ اضراس حُلُم (احلام، احالم ) ؛ دندانهای خرد. (مهذب الاسماء). نواجذ. (یادداشت مؤلف ). دندانهای عقل، و آنها چهار دندان باشد در انتهای دندانها پس از دندانهای آسیا و پس از بلوغ روید و آنها را نواجذ نیز گویند. (بحر الجواهر).
اضراس . [ اِ ] (ع مص ) در پریشانی و بی آرامی افکندن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). در قَلَق افکندن کسی را. (از اقرب الموارد). ◄ اضراس بسخن ؛ خاموش گردانیدن کسی را. (از اقرب الموارد). خاموش گردانیدن کسی را بسخن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ◄ کند نمودن ترشی دندان را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).