اطاعت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ عَ) [ ع. اطاعة ] (مص م.)<BR>۱- فرمان بردن، گردن نهادن.<BR>۲- (اِمص.) فرمان بری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ عَ) [ ع. اطاعه ] (مص م.) ۱- فرمان بردن، گردن نهادن. ۲- (اِمص.) فرمان بری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اطاعت . [اِ ع َ ] (ع مص ) مأخوذ از تازی، فرمانبرداری . (ناظم الاطباء). فرمانبرداری کردن . (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص ١٤). فرمان بردن . (آنندراج ). طاعت . فرمان کردن . فرمانبری . طوع . امتثال . انقیاد. ◄ فروتنی و تواضع و تسلیم شدگی . ◄ تفویض کردگی . ◄ متابعت . ◄ وفاداری . ◄ تعظیم و کرنش و اظهارکوچکی و بندگی . (ناظم الاطباء). رجوع به اطاعة و اطاعه شود. ◄ در تداول متدینان، بجا آوردن امر و ترک مطالب منهیه . اعلی درجه ٔ تکالیف بنی نوع بشرنسبت به خدای تعالی اطاعت است . (قاموس کتاب مقدس ). ♦ اطاعت داری ؛ فرمانبری کردن . فرمانبرداری . فرمان بردن : باز آنک بچند کرت سلطان او را به اطاعت داری خوانده بود. (جهانگشای جوینی ). رجوع به اطاعت و اطاعة و اطاعه و اطاعت کردن شود. ♦ اطاعت داشتن ؛ فرمان بردن . فرمان برداری . مطیع بودن . فرمانبری کردن . ♦ اطاعت شدن ؛ در تداول عامه : اطاعت می شود؛ بچشم . بر سر و چشم . برضا و رغبت . سمعاً و طاعةً. با کمال میل . از بن دندان . بطیب خاطر. از ته دل . از بن گوش . ♦ اطاعت کردن ؛ امتثال کردن . فرمانبری . اطاعت داری . فرمان بردن . فرمان بردار شدن . طاعت بردن . مطیع شدن . گردن نهادن . ♦ اطاعتگری ؛ امتثال و فرمانبرداری . (آنندراج ). ۩ متابعت ظلم و فرمان . ۩ تواضع و فروتنی . (ناظم الاطباء). رجوع به اطاعت و اطاعت داری و اطاعت کردن شود. ♦ اطاعت نمودن ؛ امتثال نمودن . فرمانبری کردن . اطاعت کردن . رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص ٤٣، و اطاعت کردن و اطاعت شود.
مترادف و متضاد واژهدان
امتثال، انقیاد، بندگی، پیروی، تابعیت، تمکین، خدمتکاری، طاعت، فرمانبرداری، فرمانبری، متابعت، مطاوعت (متضاد: نافرمانی)
فرهنگ طیفی واژهدان
فرمانبرداری، پیروی، فرماننیوشی، رعایت، شنوایی، امتثال، انقیاد، بندگی، تابعیت، متابعت، تمکین، خدمتکاری، طاعت، فرمانبری، عبودیت، چاکری، خدمتگزاری، نیکخواهی
واژگان فارسی سره واژهدان
نیوشش، گردن نهادن، فرمانبری، فرمانبرداری، پیروی