اطاعت کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
فرمان بردن، بهجا آوردن، حرف گوش کردن، آب بیاجازه کسی نخوردن، بی (بدون) اجازه کسی آب نخوردن، رعایت کردن، پیروی کردن، منطبق بودن، دنبال کردن تن دردادن، دراختیار کسی بودن بهساز کسی رقصیدن، تحت فرمان بودن، به میل و اراده کسی عمل کردن نوکری کردن، به هر سازی رقصیدن