اطراق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اطراق . [ اِطْ طِ ] (ع مص ) بدنبال یکدیگر رفتن شتران . (از اقرب الموارد). در پی یکدیگر شدن شتران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ از راه پراکنده شدن شتران و فروگذاشتن جاده . (از اقرب الموارد). متفرق رفتن شتران به راهها و گذاشتن راه راست را. (ناظم الاطباء). پراکنده شدن شتران به راهها و گذاشتن راه راست را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بر هم نشستن پر مرغ، یقال : اطرق جناح الطیر؛ یعنی بر هم نشست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بر هم پیچیده شدن پر مرغ . (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ برآمدن بعض شب بر بعض . ◄ بر هم نشستن برخی از جانب زمین بر برخی . ◄ اطراق حوض ؛ فروافتادن سرگین و پشکل در آن و درآمیختن آن با آب . (از اقرب الموارد).
اطراق . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ طَرَق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ طرق، بمعنی مشک و رسته و نورد شکم . (آنندراج ). ◄ ج ِ طَرَق، بمعنی خمیدگی مشک . (از اقرب الموارد). رجوع به طَرَق شود. ◄ ج ِ طَرْق، بمعنی آبی که شتر در آن فرورود و در آن بشاشد. (از اقرب الموارد). رجوع به طَرْق شود. ◄ ج ِ طِرْق، بمعنی دام و پیه و قوه . (از اقرب الموارد). رجوع به طِرْق شود. ♦ اطراق شکم ؛ قسمتهایی که بر هم نشینند. (از اقرب الموارد).
اطراق . [ اِ ] (ع مص ) سکوت کردن و سخن نگفتن . (از اقرب الموارد). خاموش گردیدن و نگفتن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خاموش بودن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ فرودکردن چشم را و خوابانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اِرخاء دو چشم و نگریستن بزمین، و در مثل آمده است : اَطْرِق ْ کَرا اِن ّ النعامة فی القری ؛ در مورد کسی آرند که بنفس خود معجب باشد. و نیز در مثل آرند: اَطْرِق ْ اطراق الشجاع ؛ یعنی مار، و آن در مورد متکبر و داهی در کار گویند. (از اقرب الموارد). چشم در پیش افکندن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ فروافکندن سر را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و منه فی وصف النبی (ص ): اذا تکلم اطرق جلساؤه کأنما علی رؤسهم الطیر؛ای یسکتون و یغضون ابصارهم و لایتحرکون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ اطراق فلان به لهو؛ میل کردن بدان . (از اقرب الموارد). میل کردن به بازی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ اطراق فلان فحل خود را؛ گشن را برای گشنی بعاریت دادن بفلان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بعاریت دادن فحل گشنی را. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ دنبال کردن شتران یکدیگر را. (از اقرب الموارد). از پی یکدیگر فراشدن اشتر. (تاج المصادر بیهقی ). در پی یکدیگر شدن شتران . ◄ برآمدن بعض شب بر شب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و صاحب اقرب الموارد آرد: یا صواب در این معنی اِطّراق است . ◄ اطراق فلان صید را؛ دام نهادن برای آن . (از اقرب الموارد). ◄ اطراق کسی ؛ پیاده ماندن وی . ◄ زناشویی کردن کسی، و از این معنی است : لااطرق اﷲ علیه ؛ یعنی خدای نگرداند بر وی چیزی که زناشویی کند. (از اقرب الموارد). و در منتهی الارب چنین است : لااطرق اﷲ علیه ؛ نگرداند خدای بر وی چیزی که خراب و تباه کند او را. ◄ اُطرقت الجلد و العصب (مجهولاً)، یعنی البست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ اطراق کسی برای دیگری ؛ سخن چینی کردن از وی تا او را در ورطه ای بیفکند. (از اقرب الموارد).
واژگان فارسی سره واژهدان
لنگراندختن، فرود آمدن، جا گیری، برآسودن