واژه جو

اطوع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اطوع . [ اَطْ وَ ] (ع ن تف ) فرمانبردارتر و مطیعتر. (ناظم الاطباء). طائعتر: ماخلق شیئاً الا هو اطوع من بنی آدم . (حدیث ). ارخصها لحماً و اطوعها اهلاً. (مافروخی در صفت اصفهان ). ♦ امثال : اطوع من ثواب . رجوع به ثواب شود.و اطوع من فرس . اطوع من کلب . هو اطوع السنان . (یادداشت مؤلف ).

معنی اطوع | واژه جو