واژه جو

اظب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اظب . [ اَ بِن ْ ] (ع اِ) ج ِ ظبی، غزال . (از متن اللغة). و اصل اظب، اَظبُوٌ بود که به روش اَدل اعلال شد. (از اقرب الموارد).ج ِ ظبی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ج ِ ظُبَة، شمشیر یا نیزه و مانند آن . (از اقرب الموارد). ج ِ ظُبَة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). و رجوع به ظبی و ظبة شود. اظبی . رجوع به کلمه ٔ مذکور شود.

معنی اظب | واژه جو