اظلاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اظلاف . [ اِ ] (ع مص ) درآمدن به زمین اظلوفه و آن زمینی است که در وی سنگهای تیز باشد گویاسرشت آن سرشت کوه است . (آنندراج ). درآمدن به زمین اظلوفه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اظلاف قوم ؛ فروافتادن آنان در سرزمین ظَلَف یا اُظلوفَه . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و رجوع به ظلف و اظلوفة شود. ◄ اظلاف کسی از فلان ؛ دور کردن وی را. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ اظلاف کسی را؛ نهان کردن نشانه ٔ پای خویش را از وی . ◄ پیروی کردن نشانه ٔ پای کسی را. (از متن اللغة).
اظلاف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ظِلف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). ج ِ ظلف، بمعنی سم شکافته چون سم گاو و گوسپند و مانند آن . (آنندراج ). ظُلوف . (متن اللغة) (اقرب الموارد). و رجوع به ظلف و ظلوف شود.
اظلاف . [ اِظْ ظِ ](ع مص ) درآمدن گروهی به اظلوفة. اِظْلاف . (از اقرب الموارد). و رجوع به اظلاف (معنی اول ) و اظلوفه شود.