اظلم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اظلم .[ اَ ل َ ] (ع ن تف ) تاریک تر. تارتر. دلگیرتر. ظلمانی تر. تیره تر: اظلم من اللیل . (از یادداشت مؤلف ). اظلم الاشیاء دارالعیب بلا حبیب . (یادداشت مؤلف ). ◄ ستمکارتر. ستمگرتر. بیدادگرتر. جفاکارتر. (یادداشت مؤلف ). ستم کننده تر و ظالم تر. (ناظم الاطباء). ♦ امثال : اظلم من افعی ؛ و ذلک انها لاتحتفر جحراً انما تهجم علی الحیات فی جحرتها. اظلم من التمساح . اظلم من الشیب . اظلم من الورل . اظلم من حیة . اظلم من ذئب . اظلم من صبی ة . اظلم من فلحس . (از مجمع الامثال میدانی ). سهم بسهم و البادی اظلم : گفت آری آنچه کردم استم است لیک هم می دان که بادی اظلم است . (مثنوی چ کلاله ٔ خاور ص ٤١٩). لعن اﷲ اظلمی و اظلمک ؛ ای الاظلم منا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (تاج العروس ).
اظلم . [ اَ ل َ ] (ع اِ) سوسمار (صفت غالبی است )، زیرا آن جانور بچگان خود را می خورد. (از متن اللغة).
اظلم . [ اَ ل َ ] (اِخ ) کوهی به حبشه که کان رویین دارد. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (از مراصد الاطلاع ) (از تاج العروس از یاقوت ). و رجوع به معجم البلدان و مراصدالاطلاع شود.