واژه جو

اظلوم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اظلوم . [ ] (اِخ ) اظلوم بن الهان الحمیری . نیای حوشب بن شرحبیل ... بود. رجوع به تاج العروس شود.

معنی اظلوم | واژه جو