اظنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اظنان . [ اِ ] (ع مص ) پیش آوردن کسی را برای تهمت و تهمت کردن وی را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). تهمت زدن . (مؤید الفضلاء). تهمت نهادن . (آنندراج ) . اظنان کسی به چیزی ؛ متهم ساختن وی را بدان . (از اقرب الموارد). اظنان کسی را و اظنان مردم به چیزی ؛ وی را در معرض گمان تهمت قرار دادن . (از متن اللغة) . ◄ اظنان کسی چیزی را؛ به وهم انداختن وی را آن چیز. (متن اللغة) (از اقرب الموارد).
اظنان . [ اِظْ ظِ ] (ع مص ) تهمت کردن کسی را. و از این معنی است قول ابن سیرین : لم یکن علی یُظَّن ﱡ فی قتل عثمان ؛ ای یتهم . و هم گفتار شاعر: و لا کل من یظننی انا معتب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ظن . تَظَنﱡن . اظطنان . تظنیة (علی التحویل ). (متن اللغة). اِطِّنان . (اقرب الموارد). و رجوع به مصادر مذکور شود. اصل کلمه اظتنان بود (از باب افتعال )، تاء به طاء بدل شد و ادغام گشت بدینسان : اظطنان، سپس طا به ظا بدل گشت و ادغام شد و بصورت اِظِّنان درآمد. (اقرب الموارد). متهم ساختن کسی را. (از متن اللغة).