اظهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اظهر. [ اَ هََ ] (ع ن تف ) روشن تر و آشکارتر. (آنندراج ). آشکارتر و ظاهرتر. آشکارتر و نمایان تر. (ناظم الاطباء) : فضل تو ظاهر است بر همه کس کرم تو ز فضل تو اظهر. سوزنی . ♦ علی الاظهر ؛ بنابر آنچه آشکارتر و پیداتراست . ♦ و هوالاظهر ؛ و آن آشکارتر است . و آن واضح تر است . ♦ امثال : اظهر من الشمس ؛ روشن تر و نمایان تر از آفتاب . (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
اظهر. [ اَ هََ ] (اِخ )از شاعران هندوستان و نامش احمدخان بود. او راست : الهی در دلم انداز عشق بی محابا را کنم تا سیر چون فرهاد و مجنون کوه و صحرا را. (از قاموس الاعلام ترکی ). صاحب الذریعه می نویسد: شعر وی در گلشن (ص ٢٦) آمده و صاحب قاموس الاعلام و سپس صاحب ریحانة الادب آنرا نقل کرده اند. (الذریعه ج ٩ قسم اول ). صاحب گلشن می نویسد: ساکن شاه جهان پور است و این اشعار را نیز بنام وی آورده است : سخن بستیم در مضمون نازک چون رگ گلها بجز رنگین خیالان کس نفهمد معنی ما را مکن از اهل عالم رشته گر سیر فلک خواهی کجا پرواز باشد طایران رشته بر پا را اگر واصل بوحدت می شوی فارغ ز کثرت شو که یک سوزن گسست از رشته ٔ وحدت مسیحا را. (صبح گلشن ص ٢٦). رجوع به ریحانة الادب شود.
اظهر. [ اَ هََ ] (اِخ ) خطاط. میرخواند وی را در زمره ٔ خطاطان عصر تیموریان آورده و در خط خوش او را به ابن مقله و یاقوت همانند کرده است . رجوع به حبیب السیر ص ١١٦ شود. نامش ظهیرالدین بوده و در رساله ٔ نمونه ٔ خطوط خوش کتابخانه ٔ سلطنتی ایران از وی یاد شده است . رجوع به ص ٥، ٢٢، ١٢٣ و ١٢٥ رساله ٔ مذکور شود.