اعادت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعادت . [ اِ دَ ] (ع مص ) اعاده . اعادة. رجوع به دو صورت مذکور شود. و با لفظ کردن و شدن مستعمل . (آنندراج ).رجوع به ترکیبات کلمه شود : سخن که از دهان برون رفت و تیر که از قبضه ٔ کمان گذر یافت و مرغ که از دام پرید اعادت آن صورت نبندد. (مرزبان نامه ). مرا بروز قیامت مگر حساب نباشد چو هجر و وصل تو دیدم بسم ز موت و اعادت . سعدی (طیبات ). ♦ اعادت کردن ؛ اعاده کردن : برخی از آنچه بر سر او رفته بود اعادت کرد. (گلستان ). و رجوع به اعاده کردن شود. ◄ بیمارپرسی . (آنندراج ) .