اعانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعانة.[ اِ ن َ ] (ع مص ) نزدیک شتر آمدن به اعانه . (منتهی الارب ). نزدیک شتر آمدن برای اعانت . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ اعانه ٔ ابل و جز آن ؛ پیش چشم کردن آن تا آن را بچشم ببیند یا دست بر بالای چشم داشتن چنانکه عادت نگریستن است برای دیدن کسی یا چیزی . (از متن اللغة). ◄ بچشمه رسانیدن آب را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رسانیدن چشمه ها به زمین آبدار یا زه آب . (از متن اللغة). و در این معنی بی اعلال هم آمده است . رجوع به اِعیان شود . ◄ یاری دادن . یقال : رب اَعنی و لاتُعِن ْ علی . (منتهی الارب ). یاری دادن . (ناظم الاطباء). یاری کردن . (ترجمان تهذیب عادل ص ١٥). ♦ اعانه ٔ کسی بودن ؛ یاور و پشتیبان کار وی بودن . ◄ اعانه ٔ کسی از دیگری ؛ رهایی دادن وی را. (از اقرب الموارد) .
اعانه . [ اِ ن َ ](ع مص ) کمک : اگر اعانه ٔ شما نبود من مغلوب می شدم . (فرهنگ نظام ). مساعدت . عون . معونه . (کازیمنسکی ). یاری کردن . (تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به اعانة و اعانت شود. ◄ (اِ) پولی که برای کار خیری داده شود: برای افتتاح یک مریضخانه اعانه جمع می کنیم . (از فرهنگ نظام ). آنچه از مال رفع حاجت کسی را برایگان دهند. آنچه برای امری خیر برایگان بخشند. (یادداشت مؤلف ). مالی که فقیری یا کاری عام المنفعه را دهند.(یادداشت مؤلف ). ج، اعانات . رجوع به اعانات شود. ♦ اعانه بگیر ؛ کسی که از دیگران برای کاری خیر اعانه و پول بگیرد. رجوع به اعانه شود. ♦ اعانه جمع کردن ؛ پول برای امر خیر گرد آوردن . گردآوری پول برای سازمانهای ملی و اجتماعی . رجوع به اعانه شود. ♦ اعانه خواستن ؛ طلبیدن اعانه . خواستن اعانه و پول برای کارهای عمومی و خیر. و رجوع به اعانه شود. ♦ اعانه دادن ؛ کمک دادن به انجمنهای نیکوکاری . رجوع به اعانه شود. ♦ اعانه گرفتن ؛ پول نقد و یا اشیاء دیگری برای سازمانهای خیریه از خیرخواهان و نیکوکاران گرفتن . رجوع به اعانه شود. ♦ وجه اعانه یا اعانه ؛ وجه نقدی که برای کمک و مدد خرج بکسی می دهند و آن را وجه اعانه گویند. (از ناظم الاطباء). و رجوع به اعانه شود.