اعتبار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعتبار کردن . [ اِ ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اعتماد و اطمینان کردن . چیزی را تکیه گاه ساختن : به یک دل بوده محتاج آن خم زلف از پریشانی من از اول به این طرار کردم اعتبار دل . اثر شیرازی (از ارمغان آصفی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعتبار کردن . [ اِ ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اعتماد و اطمینان کردن . چیزی را تکیه گاه ساختن : به یک دل بوده محتاج آن خم زلف از پریشانی من از اول به این طرار کردم اعتبار دل . اثر شیرازی (از ارمغان آصفی ).