اعتبارنامه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) ورقهای که اعضای انجمن نظار امضا کنند و وکالت کسی را به اطلاع وزارت کشور و مجلس برسانند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) ورقهای که اعضای انجمن نظار امضا کنند و وکالت کسی را به اطلاع وزارت کشور و مجلس برسانند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعتبارنامه . [ اِ ت ِ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) نامه ای که در آن جمعی از مردمان مشهور براستی و درستی و تدین و قدر و منزلت کسی گواهی داده باشند. (ناظم الاطباء).در اصطلاح، ورقه ای که اعضای انجمن نظار امضاء کنند ووکالت کسی را به اطلاع وزارت کشور و مجلس برسانند. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ در اصطلاح دیپلماسی، ورقه ٔ معرفی سفرای کبار و وزرای مختار. استوارنامه .(فرهنگ فارسی معین ). ◄ در اصطلاح بانکی، نوشته ای است که از طرف بانکی بشخصی داده شده و اعتبار آن شخص را معین میکند و آن شخص بهر بانکی که از طرف بانک اول است برود میتواند برابر آن مبلغ دریافت دارد و مبلغ دریافت شده در پشت آن ورقه نوشته میشود.
واژگان فارسی سره واژهدان
استوارنامه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی