واژه‌جو

اعتجان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اعتجان . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خمیر کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خمیر کردن آرد. (از اقرب الموارد). آرد سرشتن . (تاج المصادر بیهقی ). سرشتن آرد و مثل آن . ◄ خمیر گرفتن و ساختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خمیر گرفتن . (از اقرب الموارد).

معنی اعتجان | واژه‌جو