واژه جو

اعتدال داشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اعتدال داشتن .[ اِ ت ِ ت َ ] (مص مرکب ) میانه روی داشتن . (ناظم الاطباء). راست بودن . معتدل بودن . ◄ دارای قامت راست و معتدل بودن . راستی قامت داشتن : چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت بخلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی . سعدی . ◄ سلامتی داشتن . (ناظم الاطباء).

معنی اعتدال داشتن | واژه جو