اعتذار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعتذار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شکایت نمودن . ◄ منقطع شدن آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قطع شدن آبها. (از اقرب الموارد). ◄ بکارت زائل کردن . (آنندراج ) (منتهی الارب ). زائل کردن بکارت . (ناظم الاطباء). دوشیزگی ببردن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ◄ دو شمله گذاشتن عمامه را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ناپدید کردن نشان عمارت و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مدروس شدن آثار عمارت . (از اقرب الموارد).مدروس شدن طلل . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ عذر خواستن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (المصادر زوزنی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ). عذر آوردن و بسود خود احتجاج کردن . و بدین معنی با «من » و «عن » متعدی شود چنانکه گویند: اعتذر عن فعله و من فعله ؛ ای ابدی عذره . (از اقرب الموارد). ◄ باعذر شدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ از کسی خواستن که پوزشش را بپذیرد. (از اقرب الموارد). ◄ محو کردن اثر گناه . (از تعریفات جرجانی ). ◄ (اِ) کهنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) عذر. پوزش و معذرت . (ناظم الاطباء) : شش بود رسول نیز مرسل بندیش نکو در اعتذارم . ناصرخسرو. چون تو برآری حسام، عشق تو آرد سجود گنبد صوفی لباس، بر قدم اعتذار. خاقانی . زیارت پدر نماید و تحیت و سلام او را بجا آورد و اعتکاف تمام در تربت وی گذارد و اعتذار از طول مدت همی خواهد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٥٤).